ميرزا حسن حسينى فسايى

553

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

نام نهادند « 1 » و روز ديگر « تخت طاووس » و « تخت نادرى » را نصب كرده ، خيمه جواهرنشان را برپا داشتند و چند روز به عيش و عشرت گذرانيدند و روز بيست و پنجم اين ماه موكب و الا از صحراى كهدستان حركت كرده ، در گازرگاه هرات فرود آمدند « 2 » ، پس به قصد تسخير تركستان نهضت فرموده در هفتم ماه جمادى اول « 3 » در محل موسوم به قوشخانه « 4 » يك فرسخى شهر بلخ نزول اجلال نمود و چون سابق ، والى بلخ به امر همايونى هزار و صد فروند كشتى كه هر يكى دو سه هزار من باربر دارد ترتيب داده ، بر روى آب آمويه آماده داشت ، مقرر گشت كه كشتيها را از غله و ذخيره پر كرده ، توپخانه را هم بر كشتيها گذاشتند و چند فوج را مأمور فرمود كه بواسطه كشتى از آب آمويه گذشته ، همه‌جا به محاذات كشتيها و اردوى اعلى حركت كنند و موكب و الا ، روز هفدهم همين ماه « 5 » نهضت فرمود و روز هشتم از ماه جمادى دويم ، در منزل چارجو « 6 » نزول اجلال نموده به حكم و الا در مدت سه روز جسرى « 7 » محكم بر آب آمويه بسته ، افواج قاهره را عبور دادند و روز چهاردهم همين ماه « 8 » ، اعليحضرت نادر شاه با غلامان خاصه بر كشتى نشسته ، عبور نمود و حكيم [ بى ] اتاليق « 9 » وزير تركستان و اعيان بخارا وارد دربار اعلى شده ، مورد عنايت گرديدند و روز ديگر مرخص شده ، كه حضرت ابو الفيض خان پادشاه تركستان را به الطاف شاهنشاهى مطمئن ساخته ، به دربار معلى آورند و موكب و الا كوچ بر كوچ به عزم بخارا حركت نموده ، روز نوزدهم اين ماه ، در چهار فرسخى شهر بخارا ، سراپردهء جلال و خيمه جواهردوز را برپا نمودند و حضرت ابو الفيض خان با حكيم [ بى ] اتاليق وزير و خواجه‌زادگان و نقبا و اشراف و علما و امراى بخارا در عصر روز بيستم اذن شرفيابى يافته « 10 » به آستانه‌بوسى سرافراز گرديده ، نگين و افسر شاهى را به دست خود بر بساط مجلس شاهنشاهى گذاشته ، اظهار چاكرى نموده ، چون آن پادشاه از خاندان چنگيزى و دودمان تركمانى بود ، رخصت جلوس يافت و به تفقدات ملوكانه شاهنشاهى زنگ تشويش را از خاطر خود زدود و بعد از ساعتى به رخصت انصراف در خيمه‌اى كه براى آن پادشاه مهيا داشته بودند وارد شده ، آسوده گشت و همراهان او علىقدر مراتبهم در خيمه‌ها توقف نمودند و روز بيست و دويم اين ماه « 11 » موكب عز و جاه كوچ كرده ، در نيم‌فرسخى شهر بخارا نزول اجلال نمود و حضرت ابو الفيض خان به خلعت زربافت و كمر خنجر مرصع و اسب تازى و

--> ( 1 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 347 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 552 . ( 2 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 348 . ( 3 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 348 . ( 4 ) . محلى در نزديكى بلخ . ( جهانگشاى نادرى ، ص 764 ) . ( 5 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 349 . ( 6 ) . چارجو محلى است در جنوب رودخانه جيحون در تركستان . ( جهانگشاى نادرى ، ص 765 ) ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 556 . ( 7 ) . در متن : ( حسر ) . ( 8 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 350 . ( 9 ) . در جهانگشاى نادرى ، همه‌جا ( حكيم بىاتاليق ) . ر ك : ص 349 - 350 . . . معنى واژه اتاليق كه تركى است : شوهرمادر ، لالا ، لله ، مؤدب ، نگهبان و منصبى است در عهد صفويه . ( معين ) . ( 10 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 350 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 553 . ( 11 ) . ر ك : جهانگشاى نادرى ، ص 351 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 554 .